زمستان کدام سال هستی
برف باران کدام قرن هستی
فصل سرمای زمین هست تاریخ
عصر تولد تقویم هست تاریخ
فصل اقاقی ها کدام فصل شده هست
باز شدن شکوفه های رنگی
باغچه های بی گل میشود گلهای نوین
هر ادمی میشود آدم جدید
عصر غریبه های سیارات بگردیم درون زمین
ارتباط آدم های سیاره کشف نشده
فضایی قدیمی شده انسان شاید پیشرفته یا پسرفته شده
شاید زمین خود خوابی بود زندگی خوابیو رویایی بود
شاید بیدار شدیم از خواب زمینی خود در خود
شاید زمین هم قصه بود در خود
شاید بازگشتیم به عصر ماقبل خود
عصر درون نور آهنگ خود
عصر برون از خود شدن ها شده ایم
عصر انسان های نو در نو نوتر شده ایم
فصل قصه های نوستالوژی هنوز گرم هست
تا انسان هست قلب هست قصه ها پر رنگ هست
اینجا صد و چند مدار درون خود خفتن شد
زیر مدار صفر آهن خفتن شد
درون سیاره فوتبال گرد زمین
یکی بود و یکی نبودن شد...
حسام الدین شفیعیان
عصر کودک سبیل دارد قد پدر
عصر پدر سبیل ندارد قد پسر
عصر تجربه ی بزرگی در دوماهگی
عصر نوزاد هنوز گریه میکند میگوید گوشی
عصر تجربه رفتن به نه مریخ دورتر جایی که نتوان رفت
عصر بازگشت میمون ها عصر بازگشت دایناسورها
عصر بازگشت محصولات فرهنگی زده روش قدیمی شده بی فرهنگی
عصر دوهزار و دویست سال جلوتر خواستن رفتن
عصر بلد شدن تاریخ مارماهی های جلبکی درون آغازین
عصر پیشرفت نهنگ ها در ساحل
عصر کودکان بزرگ درون قاب تاریخی
عصر بزرگتر شدن زمین عصر فراتر از بزرگی زمین
حسام الدین شفیعیان
صبح آرزوهای برفی
آدم برفی های تک حرفی
خورشید تک شعله
شعله های صد حرفی
نکته های حکایت زده
مثال های باران زده
درختان سرمازده
خطوط آهنی رشته های کلمات کوپه ریل زده
حسام الدین شفیعیان
قدم هایت را آهسته بردار انسان
به صدای گریه نوزاد به صدای گریه دنیا
به صدای اشک و به صدای تولد به درون آمدن بر دنیا
آهسته قدم بردار در سایه سار نور
شهر آهنی ایستگاه آهنی
زندگی آهنی تولد آهنی
آرام بیا و آرام برو
کسی تمام خاطرات جهان را برایت نگفته
جهان گریه های تولد زده
جهان خنده های گریه نوزاد و خنده های خوش آمد زده
سکوت سمفونی خنده و گریه جهان اول گریه و بعد گریه
جهان تولد از برون آدمی انسانی درون زمین چرخش دگری
و جهان وسعت جغرافیای آدمی و جغرافیا مرز بین انسان درون قصه ی زمین یکی بود و یکی نبود
من خطوط حرفم
من قطاری که رفتم تا خود
من مسافر هایی که زایستگاه مانده
در بر خود چه شهری بودم
پر از بلبلو گنجشک هایی که به بام خود فکرم زدم راهی تا
به همان راه کجا خواهیم رفت کجای قصه
ما مسافر شده ایم تا مقصد
مقصد تو کجاست مقصد من کجاست
ما مسافر شده ایم در بر خود...
حسام الدین شفیعیان