/پست مدرنی برای زندگی شهری/
تراژدی باختن از سکانس ناتمام
تیپ یک تمام شکست های تاریخ
نوستالوژی تلخ یا شیرین زندگی
پوپولیست خوانی از من تو گل نبودی چرا
بگذار خورده بورژواها ماشین را در عصر ماشینیزم آهن را پول را هنر زندگی کنن
چند اپیزودیه زندگی بارانیست یا زمستانیو پائیزیست
فلاش بک نیمرخ اشکهای تو در آینه از چشمانی بارانیست
کارناوال هنر برای هنر
و زندگی توی عصر مدرن برای سنتی زیبا در عصر پسامدرنیزم از آهن
شاعر-حسام الدین شفیعیان
/واژه واژه .کلمه کلمه/
در به در درون در درگاه در درون در از درگاه در کنج در گنجایش در
واژه واژه .کلمه کلمه.جمله جمله سطر سطر قطره قطره باران دریا
موج موج رود رود دریا دریا ساحل ساحل قاره قاره اقیانوس اقیانوس
زمین زمان زمانه زمین زمانه تاریخ زمانه درون تاریخ درون زمانه
پرگار خط کش رادیکال پشت تقسیم معادلات ضرب بر خود
فارسی کهن فارسی میانه و نو لهجه زبان کردی.لری.ترکی.آذری لهجه مازنی
سیاه و سفید اروپایی آسیایی آفریقایی همه انسانهای زمین
شلام و هلو و بونجو و مرحبا و کنی چیوا و ناماسته و سلام جهان
شعری که میزند آهنگ برای جهان جایی در بر دل شعری برای جهان
حسام الدین شفیعیان
/باز باران بی بهانه/
باز باران بی ترانه
باز باران بی بهانه
باز باران بی سبب میزد به شیشه با بهانه
میزند چنگی به دل باز باران با غمانه
غم نهان باز باران باز سرمای ترانه
چون زمستان باز برفو باز راهی سخت برفی
چون تگرگو چون زمانه باز دردی عاشقانه
عاشق خدا بودن عشق یعنی با خدا باز باران با بهانه
راه درگیر تکامل راه درگیر تعامل راه درگیر زمانه
باز دریا بی بهانه باز خورشید عاشقانه باز باران با نهاله
حسام الدین شفیعیان
/چو مجنون شویم یا لیلی/
مجنون ندارد زخطر در ره آن ماهو و غزل
لیلی چو مجنون شود در ره این راه خطر
فرهادو و آرش کمان نگیرند باز قلم نو شوند
حافظو سعدیو خیام غزل نو شوند
فردوسی و مولوی مثنوی گذارند بر هم
شاهنامه نو شود شاعر پل شود
همه ره در پی آن شور شود
جوشش نو شود نو زشور شور شود
صبحگاهی که زند بانگ زگلبانگ چهچه
راه سختی که آسان شود از نور شود
ای خدا جان چرا دل ندارد زمن از بی خبری
هم خبردار شود هم غزل خوان شود
دل من در پی ماضی بعید میزند از خود آهنگ
در کجا ماضی شود در کجا مصرع نو
زدر چاه فکندند زپیراهن او
یوسف گمگشته هاییم زپیراهن او
پیراهن یوسف خبر از شعر دارد
یک نفر تاب و دل تنگ زمشکل دارد
پر پرواز پرنده ز زخمی روشن
جای چنگ پیراهن زخم های جهانی دارد
زخم جهان پیراهن پرنده قفسی نو دارد
گمگشته ایم در دل شب
یک نفر ساز موافق دارد
شب نویی شعر نویی غزل نو زنویی نوتر
ساعتها هم زتیک تاک زحاصل دارد
یک نفر گفت کجا رفت آن یوسف مصری کهن
اندرین شعر یوسف ها چه مصرها دارد
مصرع چلچله از شعر فراوان دارد
چاه مصر یا زکنعانی که تب هجران دارد
یک نفر سوی آسمانو یک نفر سوی زمین
یک نفر منتظر شعله سرکش دارد
فانوس شویم نور اگر زمشکل دارد
حسام الدین شفیعیان
مونالیزا میخندد شاید لبخند معمای جهانست
شاید لبه ی لب او بالا و پایین جهانست
شاید نگاه تو شاید نگاه او زندگی مشترک هنر در نگاهست
شاید صدای او بیصدا اما صدای تو برای او لبخند یا غم مونالیزا هست
تابلو نقاشی یا شعر یا قصه هر کدام حس جریان هنرمند در اثر پر از نگاه هست
نگاه های متفاوت شاید زندگی همین رنگین کمان افکار متفاوت
پای امضای تمام اثر ها جریان اثر در رد پای هنرمند درون اثر تو برون اثر او
درون اثر خود برون اثر تو خود را بریز داخل اثر برون آی از آن
شاید هنر پلی برای حرفی شاید نگاهی برای حرفی شاید زندگی درون حرفی
مونالیزای خود را بکش با لبخند یا هر کدام که می رود در خود اثر تا برون آید از درون اثر
و برای خود بنویس از دلتنگی بنویس از شادی بنویس از غمها بنویس از جهان
جهان نوشتاریست از گذشته تا به حال جهان هم تاریخ مانده در کتاب
یک عکس یک نوشتار یک نقد یک تفسیر یک نگاه در بر نگاه ها
اینست جهان پر از گذشته و حال و آینده را و خدا میداند زندگی لوح ثبتی در همین اتفاقات جهانست
شاید خدا لبخندی برای تو گذاشته آن را بیاب اگر غم در میزند صبر کن اگر زندگی لبخند زد گذر کن
سبد زندگی همین هست و جهان همین بیاب خنده را بیدار کن اگر گریه جاری میشود
سنگ هم میشکند ایستاده سرود خود را بخوان و گذر کن زندگی پر از فراز و نشیب هست
و دفتر زندگی صبرست و عشق و مهربانی وسعت قلب در تفکر رودیست به سمت دریا پس دریایی شو...
حسام الدین شفیعیان