به عقاید یک دلقک مخند


به عقاید یک دلقک مخند

زیر صورتش غم دارد

عقایدش پنهان هست

روی آن لبخند تو جریان دارد

غم نان دارد

کودکی درون خود بزرگی  خود را پنهان داررد

به عقاید هیچکس تو مخند تو چه میدانی چه غم ها دارد

روزگارست که بالا و پائین دارد

تیپ های مختلف انسانها برای گذران زندگی ها دارد

یک نفر  کت و شلوارو یک نفر لباس خاکی دارد

کارگری که دست پینه بسته دارد

در فکر خود هنرها دارد یک صوت دارد یک عشق دارد

یک کودک دارد یک دنیا آرزو برای او در سر خود جریان دارد

زندگی عقاید خنده نیست زیرا عقاید دلقک هم خنده ی مردم دارد

به  بزرگی قلب نگاه کن به سیرت نگاه کن صورت دوران جوانو و پیری دارد

آری انسانها همه در گذر این زندگی برای کار خود ارزش ها دارند

به دنیا نگاهی کن نه برده کسی چیزی از اینجا نه میبرد کسی جز خوبی از اینجا

جهان همینست آری این جهان هم غمو و شادی بسیار ماضی بعیدو حالو و آینده به خواست خداوند دارد

یعنی هر زمانی دست زمانبندی او حکمت و حکایت و اراده ی او دارد

قصه ات را خوش بنویسی یا تلخی جبر و اختیار هم عقلو تفکر دارد

حسام الدین شفیعیان

جهان آدمک ها

آدمها ناشناخته های آشنا هستند

سنگ قبر ها رد پای آدمک ها هستند

ما آدمک های عجیبی هستیم

ما آدمک های غریبی هستیم

ما درون خود تمام جهان را درون خود هستیم

ما در را محکم پشت سر خود بستیم.

حسام الدین شفیعیان

تقویم شن زده

شهر رویاهای خواب زده

ماه روی بادبادک کودکی باد زده

نخ دل را به آسمان دادو رفت تا ماه

ماه نور شدو زمین تنها زده

شب های تاریخ میلادی تقویم کودکی های رفته از ساحل باران زده

شن های روان گوشه ی دفتر کاهی

صد برگ چهل برگ را ضربدر زده

حسام الدین شفیعیان

ماهی و پنچره

تنگ ماهی پنچره رو به سمت دریا

ماهی های تنگ زده پنچره ی باز آسمان زده

قصه ی دریا تنگ محدود موج روان

شب نشین سکوت دریایی تنگ زده

جایی در درون تنگ ماهی ها بارانی از سمفونی ماهی های تنگ زده

حسام الدین شفیعیان

قصیده بارانی

مثال یک قصیده ی بارانی

شور غزل شوریده در شعری رنگین کمانی

باران فصلهای گذشته در تاریخ پایانی

شروع یک آغاز رویش در زمستان تنهایی

شهری ملول از ترانه ی سر فصل پائیز در ابیات شکوفایی

نو به نو خط به خط ترانه ای مثال برگ ریزان خیابانی

حسام الدین شفیعیان