وقتی ون گوگ زنده بود...


معمای گوشِ بریده ون گوگ حل شد ! - عکس ویسگون

ونگوگ از تو نقاشی اومد بیرون. ون گوگ گوشش سالم بود.ون گوگ وقتی از تو نقاشی اومد بیرون.نقاشی مرد.چون ون گوگ خودشو تو نقاشی کشت.تو دستش یه تیغ بود.

گفتن با تیغ کشته شده. ون گوگ گفت نه من اصلان کشته نشدم که.

اونا منو کشتن از بس گفتن تو کشته شدی اونم خودت خودتو کشتی.

بعد که مردی گفتی که خودت خودتو کشتی تقصیر کسی نیفته.اما ون گوگ گفت وقتی من کشته نشدم. هیچکی منو نکشت چجوری من تقصیر کشته نشدنمو به گردن بگیرم.

ون گوگ گوشش رو برید اختلال عاشقی شد. ون گوگ گوشش  رو تو دستش گرفته بود از تو نقاشی اومد بیرون اما همه گفتن گوشش سالمه که.

ون گوگ عاشقانه گوشش رو بریده بود اما با گوش سالم از تو نقاشی اومد بیرون.وقتی ون گوگ از تو نقاشی اومد بیرون رفت خونش بعد مرد بعد اومده گفته که من خودم تقصیر کشته شدنمو به عهده میگیرم.

ون گوگ تو تاریخ کشته شده بود. ون گوگ تو تاریخ عاشق شده بود حتی تو تاریخ از عشق گوشش رو برید.ون گوگی که اومد بیرون نه عاشق بود نه کشته شده بود.

ون گوگ اصلان تابلوی سیب زمینی خورها  رو نکشیده بود که چون ون گوگ گفت اصلان سیب زمینی دوست نداره.اما گفتن ون گوگ نیست. چون ون گوگ سیب زمینی کشیده حتما عاشق سیب زمینی بوده.که در فقر کشیده.ون گوگ اصلان پولدار نیومد بیرون. اما ون گوگی ها همه پولدار بودن. به ون گوگ گفتن. یه تابلو بکش برو بمیر تو نقاشیت.

ون گوگ نمیخواست زنده بشه که اومد فقط بیرون تا بگه چقدر تو زمین مرده بوده.ون گوگ خیلی عاشق بوده. چون ون گوگی که اومده بیرون میگه عاشق نبودم که بیام از تو نقاشیم بیرون.به عشق کسی نیومده بودم به عشق کسی نمیرم تو نقاشیم.بمیرم.

ون گوگی که اومده بیرون اصلان نقاش نیست. عاشق نیست. کشته نشده.چون عاشق نشستن نگاه کردن به یه گوشه از اتاقه.گوشش رو با تیغ بریدن.اصلان گوشش رو برداشتن انداختن دور.عاشقش کردن بعدم کشتنش فرستادنش تو نقاشی بمیره.

یکی از نقاشی گوش بریده رد شده گفته ون گوگ لبخند داشته. اما ون گوگ گریه میکرده.

ون گوگ از تو نقاشی اومد بیرون عاشق نشد. گوشش رو نبرید. کشته نشد.اما حتی سر یه میز نشست سیب زمینی بخوره.چون اصلان وقتی رسید رو میز خالی بود.

سالهاست که بعد مردن ون گوگ تو نقاشی همه منتظرن ون گوگ بیاد بیرون دوباره تا ازش بپرسن کی کشت تو رو کی گوشت رو برید. کی  لبخند تو رو واقعان دید. اما ون گوگ دیگه نیومد از تو نقاشی بیرون.پای اثرش نوشتن این مرد نمرده ولی میگن مرده. چون تو نقاشی زنده میشه. حرف میزنه.

ون گوگ وقتی اومد از تو نقاشی بیرون همه خواب بودند وقتی رفت همه بیدار شدن اما ون گوگ مگه چند ساعت از تو نقاشی زنده شد اومد بیرون ون گوگ تو بعد مردنش تو نقاشی دیگه عاشق نشد اما خیلی ها میگن نامه ون گوگ زنده کنار نقاشی میگه که ون گوگ از عشق بیدار شدن تو نقاشیش مرد وقتی اومد بیرون دوباره برگشت به جهان نقاشی ها. روح ون گوگ هنوز اسیر در دست بیننده هست. چون ون گوگی ها هنوز عاشقانه دارن به نقاشی ون گوگ با تلخی خاصی نگاه میکنن...

نویسنده-حسام الدین شفیعیان

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد